در ايران كنش سياسي و ايفاي نقش در پست‌هاي سياسي بيش از آن‌كه حزبی باشد، محفلي و رفاقتي است. به همین سبب بستر مناسبي براي تربيت سياست‌مدار حرفه‌اي وجود ندارد.
به گزارش پایگاه خبری یزد فردا،میر میثم اسداللهی در جمهوریت نوشت : اين روزها فضاي سياسي كشور با بحث انتخابات رياست جمهوري بسيار داغ است به‌طوري كه گفت‌و‌گو در خصوص مباحث نامزدهاي انتخاباتي و اتفاقات پيرامون انتخابات از بارزترين موضوعات محافل مختلف اجتماعي شده است. مسأله‌اي كه در اين انتخابات جديد و كمتر به آن پرداخته شده است، انگيزه‌اي شد تا در قالب يادداشتي آن‌ را بيان نمايم. به اين منظور ابتدای امر باید دید نامزدهای این دور از انتخابات پرچم‌دار کدام یک از جريان‌های سیاسی هستند. ابتدا زوج قالیباف و رئیسی را معرفی می‌نمایم که نمایندگان جریان اصول‌گرا می‌باشند. اصولگرایان تلاش‌های بسیاری جهت معرفی نماینده‌ای واحد داشته‌اند و رای گیری‌های درون جریانی خود را به واسطه تشکل تازه تاسیس جمنا انجام دادند، هرچند آقای رئیسی با رای بالاتری به عنوان نماینده جمنا انتخاب شد اما خود را فراجناحی معرفی نمود و دعوت جمنا را به نوعی لبیک نگفت و آقاي قالیباف نیز از جمنا کاندیدا شد. هرچند تعداد زیادی از این طیف در انتخابات ثبت نام نمودند اما در نهايت با احراز صلاحیت دو کاندیدا، اصول‌گرایان پا به میدان رقابت گذاشتند. امروز گمانه زنی‌های زیادی در محافل سیاسی وجود دارد که ناظر بر مسأله انتخاب کاندیدای نهایی این جریان است. با وجود اینکه در نظرسنجی‌ها آقای قالیباف وضعیت بهتری را نسبت به آقای رئیسی دارد اما بسیاری معتقدند که آقای قالیباف به نفع آقای رئیسی از ادامه رقابت در انتخابات انصراف خواهد داد. سابقه تاریخی جریان اصول‌گرا در رقابت‌های انتخاباتی نشان داده است که معمولاَ به راحتی نمی‌توانند ائتلاف کنند. دومین زوج روحانی و جهانگیری که نمایندگان جریان اعتدال و اصلاح‌طلب هستند. آقای روحانی که به عنوان رئیس دولت مستقر نیز در این رقابت شناخته می‌شود، مشی اعتدال را برای دولتش برگزیده است. او در دور اول دولت، کابینه خود را از اصول‌گرایان معتدل و اصلاح‌طلبان تشکیل داد. به نظر می‌رسد در صورت پیروزی، دولت دوم او بیش از پیش رنگ‌ و‌ بوی اصلاحات را داشته باشد. آقای روحانی با این‌که در گذشته قرابت بیشتری با عقاید اصولگرایی داشته است به نظر می‌رسد نماینده خوبی برای اصلاح‌طلبان بوده و رضایت نسبی آن‌ها از رئیس‌جمهور باعث حمایت دوباره آن‌ها شده است. آقای جهانگیری نیز به عنوان نماینده این جریان در کنار آقای روحانی قرار دارد. این زوج رقابتی بر سر نماینده نهایی بودن را برخلاف زوج اصول‌گرایان ندارند و آقای جهانگیری از ابتدا به عنوان حامی آقای روحانی وارد عرصه شده است. او بین جوانان و عامه مردم کمتر شناخته شده بود اما به واسطه عملکرد خود در مناظرات انتخاباتی مورد استقبال بسیاری واقع شد به‌طوری که صحبت‌هایی مبنی بر کاندیدای اصلی بودن جهانگیری در برخی محافل و معرفي او به‌عنوان نماینده اصلی اصلاحات در انتخابات سال ۱۴۰۰ به گوش می‌رسید. آقای هاشمی‌طبا با وجود داشتن عقاید اصلاح‌طلبی بیش از آن که به عنوان نماینده جریان اصلاح‌طلبان به حساب آید در مقام یک کاندیدای مستقل تلقی می‌گردد. شاید خود او هم با تایید صلاحیت شدنش غافلگیر شده است. مشخص است که برنامه جامعی برای رسیدن به ریاست‌جمهوری ندارد و تنها برای عنوان نظرات کارشناسی خود در برنامه‌های صدا و سیما شرکت می‌کند. در نهایت برآیند صحبت‌های او به نفع اصلاح‌طلبان است. هنوز قطعي نیست که او تا انتها در میدان رقابت باقی می‌ماند یا به نفع آقای روحانی انصراف می‌دهد. در اکثر انتخابات‌ها نمایندگانی وجود داشته‌اند که فارغ از عقاید سیاسی‌شان به عنوان کاندیدای مستقل در انتخابات شركت مي‌كنند و رقابت مستقل را ترجيح مي‌دهند. در دو دوره‌ قبل می‌توان از آقایان غرضی و رضایی به عنوان نماینده مستقل نام برد. در نهایت آقای میرسلیم به عنوان آخرین نامزد انتخابات مورد بررسی قرار می‌دهیم. او دارای عقاید اصول‌گرایی است اما تفاوت عمده‌ای با دیگر نمایندگان جریان اصول‌گرا دارد او بیش از این‌که نماینده این جریان باشد نماینده حزبی است که عقایدی نزدیک به اصول گرایان را دارد. میرسلیم به عنوان نماینده حزب مؤتلفه‌اسلامی پا به عرصه رقابت گذاشته‌ است. به‌همین جهت شركت كردن او به عنوان كانديداي معرفي شده توسط یک حزب، فتح باب و آغازی برای شکل جدیدی از حضور در عرصه سیاست و انتخابات است. حرکت او و حزبش خواسته یا ناخواسته در قالب حکمرانی حزبی و سیاست حرفه‌ای تلقی می‌شود. در این یادداشت می‌خواهم بیشتر به نوع حضور میرسلیم در انتخابات این دوره ریاست‌جمهوری بپردازم. در ايران كنش سياسي و ايفاي نقش در پست‌هاي سياسي بيش از آن‌كه حزبی باشد، محفلي و رفاقتي است. به همین سبب بستر مناسبي براي تربيت سياست‌مدار حرفه‌اي وجود ندارد. شايد مناسب باشد قبل از وارد شدن به بحث، توضيح مختصري از حزب و كارويژه آن بدهم؛ بي آن‌كه بخواهم وارد سير تكاملي تعاريف ارائه شده از حزب شوم، يكي از اين تعاريف را كه متعلق به گتل (Gettell) است عنوان مي‌كنم: "حزب سیاسی مرکب از گروهی از شهروندان کم و بیش سازمان یافته است که به عنوان یک واحد سیاسی عمل می‌کنند و با استفاده از حق رای خود می‌خواهند بر حکومت تسلط پیدا کنند و سیاست‌های عمومی خود را عملی سازند." جوزف لاپالومبارا (Joseph Lapalombars) نيز ويژگي‌هاي آن را اين‌چنين بيان مي‌نمايد: 1) وجود تشکیلات پایدار مرکزی ۲) وجود شعبه‌هایی که مرکز پیوند و ارتباط داشته باشند ۳) پشتیبانی مردم ۴) کوشش برای دستیابی به قدرت سیاسی. و مهم‌ترين كارويژه حزب را مي‌توان فراهم ساختن فرصت برابر برای ظهور استعدادها در ساختار سیاسی و بسترسازی برای رشد سياسي افراد دانست. از ديگر سودمندي‌هاي حزب مي‌توان به اين موارد نيز اشاره كرد: افزايش مشاركت سياسي در رقابت‌های انتخاباتی، كشور‌داري شفاف و برعهده گرفتن مسئولیت عملكرد دولت، تدوین سیاست‌های عمومی و ارائه برنامه به واسطه ارتباط عمودي ميان توده مردم و مسئولين دولت و انتقال مطالبات مردم به آنها، نقش موثر آموزش و شکل دادن به افکار عمومی، تشخيص ملموس‌تر نیازهای اجتماعی، پيشرفت و حركت رو‌به جلو به واسطه رقابت با ديگر احزاب و... با توضيح اجمالي در خصوص حزب و روشن بودن جاي خالي چنين احزابي در كشور، مي‌توان فضاي انتخاباتي جامعه را در غيبت احزاب اين‌چنين بيان كرد؛ معمولاً دو طيف عمده كه از سال‌هاي اول بارها اسم عوض كرده‌اند (آخرين تغيرشان اصول‌گرايان و اصلاح‌طلبان است)، در راستاي معرفي كانديداها و سياستمداران در افكار عمومي نقش دارند. اين دو جريان بر اساس معيارهايي سعي در مشروعيت بخشي به شخص مورد نظرشان، به عنوان سياستمدار دارند كه برخي از اين معيارها از اين قرارند: صالح، انقلابي،‌پاكدست، رزمنده، مورد اعتماد، ولايت مدار، ساده‌زیست، خانواده شهيد، مومن و ... در مقابل معيارهاي تخصص محور، كمترمورد توجه واقع مي‌شوند. رويارويي رقيبان بیشتر حول اين معيار‌هاي ارزشي است. هنگامي كه طرفین به عرصه رقابت وارد می‌شوند دست به تخريب یکدیگر مي‌زنند و اين معيارها را به شكل ضد‌ارزشي آن به طرف مقابل نسبت مي‌دهند. كانديدايي كه بيشتر از سايرين بتواند خود را در افکار عمومی دارای این معیارها به مردم معرفی كند، مورد اقبال مردم واقع می‌شود و در مسند قدرت قرار مي گیرد. با این شیوه فضاي رقابت شدیداَ احساسي مي‌شود که به‌واسطه آن بحث اعتماد و عدم‌اعتماد موضوعيت پيدا مي‌كند. تجلی این مسأله را می‌توان در تشكيل كابينه دولت‌ها و مديران مياني آنها دید؛ اگر متخصصي در جناح رقيب حضور داشته باشد که شايسته جايگاه مشخصي است، استفاده از فردي غير‌متخصص اما مورد اعتماد رجحان دارد بر متخصصی که در جناح رقیب حضور دارد. شايد بتوان ريشه اين مثل شايع که"هيچ كس سر جاي خودش نيست"را در اين مسأله دانست. اين رفتار توسط کنش‌گران سیاسی ترويج پيدا می‌کند و تا پايين‌ترين سطوح جامعه باز تولید می‌شود. اين مقدمه‌اي بود تا بگويم چرا ميرسليم آغازگر حرفه‌اي شدن سياست است. او به نمايندگي از يك حزب قديمي و سازمان يافته پا به عرصه رقابت گذاشته است (نقاط ضعف و قوت حزبش در این مسأله مور توجه نیست و مراد صرفاَ نمایندگی او برای یک حزب مستقل است). ميرسليم از دوران حزب جمهوري اسلامي با بزرگاني چون شهيد بهشتي كه نگاهي ويژه به حكمراني‌حزبي داشت كار تشكيلاتي انجام داده است. این امر موجب شده تا درك بهتری از فعاليت گروهي و تشكيلاتي داشته باشد. بگذارید مثالی بزنم یک مهندس به‌واسطه تحصیلات دانشگاهی به متون تخصصی خود مسلط می‌شود در انتهای دوره تحصیل به کارآموزی می‌رود و بعد از گذراندن این پیش‌نیازها وارد بازار کار مرتبط با تخصص خود می‌شود. حال در شغلی که بدست می‌آورد از ابتدایی ترین امور شروع به کار می‌کند و کسب تجربه در طول زمان مراتب ترقی او را فراهم می‌نماید این روند تا جایی ادامه پیدا می‌کند که آن مهندس براساس ظرفیت‌های خود و میزان شایستگی‌اش به بالاترین سطح از حوزه فعالیتش برسد. انتظار این است، یک سیاستمدار که درصدد کسب عالی‌ترین مناصب قدرت است و عملکرد او برای یک ملت و کشور سرنوشت‌ساز است، حداقل‌های این مسیر را طی نموده باشد. هنگامی که سیاستمداری، حرفه‌ای و طبق اصول مشخص نباشد مشکلات بسیاری پیش می‌آید که هر ذهنی را با این سوال‌ها درگیر می‌کند. مگر مي‌توان با حلقه دوستان و رفقا كشورداري كرد؟ مگر مي‌شود كه بدون درك فعاليت تشکیلاتی و سيستمي قوه عرض و طويل مجريه را هدايت نمود و جلوي فسادها، كم كاري‌ها و آفات آن را گرفت؟ مگر معیشت مردم را می‌توان دست شخصی سپرد که به جای طی نمودن مراحل ابتدايي تا كلان در عرصه سیاست، عالی‌ترین مناصب قدرت در کشور را به عرصه کارآموزی تبدیل کند؟ و صدها سوال دیگر… علت اين‌كه در اين كشور پوپوليسم بازتوليد مي‌شود و تداوم دارد را می‌توان عدم وجود بستری مناسب جهت تربيت سياستمدار حرفه‌اي دانست. سياستمداري كه از ابتدايي ترين امور سياسي و اجرايي شروع به كار كرده باشد و با استفاده از تجربيات سياسيون قديمي‌تر هر روز به ميزان پختگي‌اش بي‌افزايد، در اداره امور جامعه بسيار متفاوت‌تر از سياستمداري خواهد بود كه به‌واسطه قوانين حکمرانی محفلي پاي به عرصه نهاده است. در اين متن برآن نيستم كه بگويم در اين كشور سياستمدار حرفه‌اي وجود ندارد اتفاقاً شاهد بروز سياستمداران حرفه‌اي نیز هستيم اما در وهله اول تعداد آن‌ها بسیار اندک، و به میزان نیاز جامعه نیستند. در وهله دوم آن‌ها به لحاظ خصوصيات فردي‌شان يا به واسطه جريان زندگي سياسي‌شان در اين مسير قرار گرفته‌اند و توانسته‌اند با فعاليت در نهادهاي مختلف قدرت، تجربه كسب كنند و به عنوان سياستمدار حرفه اي شناخته شوند. حزب مؤتلفه به درستي پاي در اين عرصه نهاده است. فرد درستي را انتخاب نموده است چرا‌كه او همه شرايط حضور در اين رقابت را دارا و توان عبور از فيلتر شوراي نگهبان را داشته است. و شاهد هستيم كه از زمان اعلام اسامي كانديداها رشد قابل توجهی در جذب طرفدار داشته است. در طول مناظرات او با اظهاراتش نشان داد كه اصول گرا و اصلاح طلب در درجات بعدي از اهميت قرار دارند. نگاه او بيش از آنكه احساسي و توامان با عوام فريبي باشد، يك نگاه كارشناسي و خردمندانه در راستاي توسعه كشور است. اين رويكرد را من به واسطه تجربه حزبي و همت افراد حزبش كه در اين انتخابات او را ياري مي‌كنند، مي‌دانم. ميرسليم اظهار نموده است كه تا انتهاي انتخابات در رقابت باقي مي‌ماند و به هيچ عنوان انصراف نخواهد داد. فارق از نتيجه انتخابات و ميزان آراي كانديداها اميد آن است كه با اين تداوم حضور، درس مطالبه‌گري به ديگر احزاب بدهد تا شايد آنها هم به فكر سامان دادن فعاليت هاي حزبي خود باشند و ديگر شاهد رويش احزاب موردي با عمر بسيار كوتاه به جهت ارضا منافع زودگذر نباشيم.
  • نویسنده : یزد فردا
  • منبع خبر : خبرگزاری فردا